مرتضى مطهرى

30

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

موجودى در متن واقع داراى يك امتداد و يك كشش ديگرى به نام « كشش زمانى » هست يا نه ؟ يعنى او زمان را جدا از اشياء ديگر جستجو نمىكند ، زمان را در اشياء جستجو مىكند ، مىخواهد ببيند آيا اگر زمان وجود داشته باشد معنايش اين است كه بخشى از وجود من را زمان تشكيل مىدهد ؟ بخش ، نه به معنى قسمتى از وجود من ، بلكه همين طورى كه طول و عرض و ارتفاع در خارج سه امر جدا از يكديگر نيستند - فقط يك فرضى است كه ما روى شىء واحد مىكنيم - يك امتداد و يك بعد ديگرى هم در من وجود دارد ، در آن گياه هم وجود دارد ، در آن سنگ هم وجود دارد ، در خورشيد هم وجود دارد ، يعنى عالم در متن واقع يك كشش بالخصوصى دارد غير از اين سه كشش طول و عرض و ارتفاع كه نام آن كشش « زمان » است . اين جور اگر شخص بخواهد تصورى از زمان داشته باشد ، ديگر زمان را به عنوان پديده‌اى در عرض ساير پديده‌ها جستجو نخواهد كرد ، بلكه مىخواهد ببيند در پديده‌هاى طبيعت يك جنبه‌اى كه بشود نام « زمان » روى آن گذاشت وجود دارد يا وجود ندارد . پس ببينيد طرح يك مسأله چقدر تفاوت مىكند . در باب خدا البته اين مثالى كه عرض كرديم صد در صد مثال منطبق نيست چون بالاخره زمان بعد است ، خدا بعد نيست ، ولى در اين جهتى كه منظور ما بود مثال ، مثال رسايى است . اگر كسى در جستجوى خدا باشد به عنوان اينكه يك موجودى جدا از همهء موجودات ديگر و در ميان موجودات ديگر به نام خدا بخواهد پيدا كند ، بگويد مثلا سنگ هست ، خاك هست ، هوا هست ، آب هست ، گياه هست ، اينها يك موجوداتى هستند ، در ميان اين موجودات يك موجود ديگرى هم هست به نام خدا ، فرقش فقط اين است كه او به چشم ديده نمىشود ، اينهاى ديگر به چشم ديده مىشوند ، اگر كسى اين جور مسأله را طرح كند از اوّل اشتباه كرده ، يعنى اصلا خدا را خدا تصور نكرده . اگر خدايى در عالم وجود داشته باشد او نمىتواند يك چنين وجود محدودى باشد در كنار ساير موجودات . او يك موجودى بايد باشد كه به تعبير قرآن كريم : وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ( 1 ) . هر كدام از شما هر جا كه هستيد او با شما هست .

--> ( 1 ) . حديد / 4 .